|
مقرر لوی سارنوال کردن
س فولاد هروی
بسان مور بیرون بال کردن
رۀ سیمرغ را دنبال کردن
پریدن بر فراز کهکشان ها
همه آفاق را اشغال کردن
سیاهی را گمان بردن سفیدی
و هی بیهوده استدلال کردن
عدالت را به یک جانب نهادن
حقوق خلق را پامال کردن
سفالین کاسۀ بیچارگان را
ز خون دیده مالامال کردن
نیندیشیدن از آزار مردم
محیط امن را اخلال کردن
به دشمن اختیار خود سپردن
ز کشور نفی استقلال کردن
به بی رحمی هزاران بیگنه را
به زندان بسته در اغلال کردن
به دست خویش آشوب آفریدن
به پا در هر طرف جنجال کردن
متاع حُلّۀ برد یمانی
طلب از دکّۀ بقال کردن
به شیر شرزه گردیدن هم آورد
ز مرگ خویش استقبال کردن
توان رخش رستم را به میدان
توقع از خر دجّال کردن
یگانه کودک معصوم خود را
به کام اژدها ارسال کردن
به دست زنگئی شمشیر دادن
به جان ملت استعمال کردن
عجب نبود ، چو یک دیوانۀ را
مقرر لوی سارنوال کردن
|