|
رازخون الود
اثر سيد ضياءالحق سخا
از سايت سرنوشت
بسيار شد كوشش ولى، قفل درٍ شب وانشد
آرى، كـلـيـد گمـشـده، پيــدا نشـد، پيـدا نشـد
شايد كه پشت كوهها، اسپ سحرزخمى شده
كز هيچ سو هنگامهء، از هى هى فردا نشد
صد آسمان غريد و هم،صد ابر بارانى رسيد
باريد و باريد و... ولى برهوت ما دريا نشد
سبزه ، قباها دوختش،گل، خنده ها آموختش
لاله چراغ افروختش، اما زمين زيبا نشد
از خون چراغ افروختيم، بسيار ديده دوختيم
چشم تقاضا دوختيم،اما كسى پيدا نشد
پيدا نشد آن ساربان، آن ساربان راهدان
يا خود اگر آمد ولى، جز در پى سودا نشد
اين راز خون آلود را ، از آسمان پرسيده ايم
اما سكوت آسمان، روشنگر معنا نشد
|