ترويج فرهنگ هاي ضد اسلامي ، لكهي ننگي بر تارك سرد مداران دموكراسي بخش اول
الحاج محمد ضیا جاهد
نویسندهی این نوشتار یک تن از ژورنالستان سابقهداری است که با تألیف کتابی دربارهی نشرات تلویزیون اندکی پیش از تأسیس ستیشن تلویزیون درافغانستان، برندهی جایزه مطبوعاتی شد و به همکاری محترم محمد حسن نیر ژورنالست و نویسندهی شهیر کشور، نشرات تلویزیون را به راه انداخت. اما بهزودی راه هجرت در پیش گرفت و به صف قهرمانان حماسهآفرین کشور پیوست.اکنون با طبع و توزیع رایگان دههزار جلد تفسیر شریف و ده هزار جلد کتاب آموزش قرآن کریم، در راستای تعلیم و تربیه اسلامی قرزندان وطن مشغول خدمت است.
باری، درگذشتهی نه چندان دور، در قبال بوق و کرنای سردمداران دموکراسی ملوث نظام آلوده به فساد ولسمشر حامد کرزی در ارتباط به آزادی بیان، شیوهی نگرش نواندیشان و نوباوران، نحوهی لجام گسیختگی رسانههای تصویری را بیطرفانه و واقعبینانه به نقد گرفتم و پیروزی چشمگیر وزارت اطلاعات و فرهنگ را درراستای ترویج فرهنگهای ضد اسلامی در دوران تقریباً دوسال گذشته مبارکباد گفتم، که جز انتشار اعلامیه و واکنش کمرنگی، نتیجهیی بهبار نیاورد.
هدف من از پرداختن به این مسألهی حیاتی و ملی، بحث پیرامون افسارگسیختگی رسانههای تصویری در کشور اسلامی جمهوری افغانستان و بررسی آثار و پیامدهای زیانبار برنامههایی است که اطفال و جوانان مسلمان افغان را با انواع گوناگون انحرافات اخلاقی، فسق و فجور، بیحیایی و بداخلاقی، گمراهی و اسلامستیزی و صدها مرض اجتماعی مبتلا میسازد و تمام هیاهوی وزارت ناتوان معارف را زیرسوال میبرد.
تعلیم وتربیه، بهویژه معارف اسلامی، از بدو خلقت انسان، منحیث نیازمندی فطری بشر برای رشد فکری و تکامل جامعه مطمح نظر علوم الهی و دانشمندان علوم اجتماعی بوده است.
بدیهی است که در هر نظام اجتماعی، هدف، تعلیم و تربیه خُردسالان و جوانان است که در نهایت امر، نسلهای آینده را تشکیل میدهند. اگر افراد یک جامعه از نعمت معارف محروم باشند، طبیعی است که نمیتوانند فرزندان صالح و با فهم و دانش تربیه کنند و در نتیجه، هم خود و هم اولاد و نسلهای آیندهشان ناخلف و نابهکار بار میآیند.
بنا بر این اصل انکارناپذیر اجتماعی، ژان ژاک روسو نویسندهی معروف فرانسوی، چنین اظهارعقیده میکند: «طبعیت، انسان را نیک خلق کرده؛ ولی جامعه او را شریرتربیت نموده است. طبعیت، انسان را آزاد آفریده؛ اما جامعه او را بنده گردانیده است.
طبعیت ، انسان را خوشبخت ایجاد کرده؛ ولی جامعه او را بدبخت و بیچاره نموده است. این سه قضیه که به هم مربوط اند، بیان یک حقیقت مسلم است که انسان مولود چگونگی شرایط تعلیمی و تربیتی یک جامعه است».
روسو معتقد است که هر یک از ما انسانها، در درون خود، صاحب نیرویی است به نام «وجدان» که تمیز خوب و بد، حکم به انجام دادن کارهای خوب و اجتناب از کارهای بد و نیز ملامت انسان برای «فعل» بدیها و «ترک» خوبیها، همه از شؤون اوست. این سه قسم کار، مخصوص «وجدان» است.
با تکیه بر نیروی وجدان و اوامر و نواهی او، روسو باور داشت که اگر عوامل فاسد اجتماعی، انسان را از مسیر طبیعی خود منحرف ننماید، او، اخلاقی باقی مانده و واجد ارزشها و فضایل اخلاقی میباشد. وی به یک حقیقت قابل قبول همه اذعان میدارد که باید از حقایق و قوانینی متابعت کنیم تا بتوانیم وظایف خود را در روی زمین، مطابق میل و خواست آن ذاتی که ما را خلق کرده است، انجام دهیم.
بر عکس، در مکتب لذتگرایی شخصی، معیار خوبی و بدی، لذت بردن است. در این مکتب که به نام مکتب «قوزنیانیان» یاد میشود و ابداعگر آن، «آرتیستیپوس» شاگرد سقراط میباشد، دربارهی هر کاری باید به طبعیت خود رجوع کنیم و هرکاری که برای ما ایجاد لذت میکند، خوب و خیراست و هر عملی که با طبع ما سازگار نیست و موجب الم ما میشود، بد و شراست.
لذتِ مطلوب در این مکتب که از فهم متعارف و عقل سلیم به دور است، از سه ویژگی برخوردار است! شخصیت فردی است نه اجتماعی؛ یعنی هر انسانی باید چنان رفتار کند که برای شخص خودش لذتی بارآورد، خواه به اثر آن عمل، برای دیگران لذت فراهم شود و خواه الم.
دوم آن که دنیوی است؛ یعنی سخنی از لذت های اخروی به میان نمی آورد و برای کسب آن قسم لذت، هیچگونه توصیه و سفارشی ندارد؛ چنانکه گویی اساساً وجود عالمی فراتر از این عالم دنیا را منکر است، یا اگر به بودن چنان عالمی نیز اعتراف دارد، به هیچ روی در غم آن نیست.v
چنانکه امروز جیرهخوران نظام فاسد ولسمشر حامد کرزی بر مبنای همین عقیده در جستجوی لذت شخصی خود هستند و از بازپرس روز قیامت احساس خطر نمیکنند. سوم آنکه در بند حال و اکنون است و خود را از گذشته و آینده منقطع کرده؛ نه غم گذشته دارد و نه امید به آینده. مکتب اخلاقی اسلامی بر مبنای قرآن کریم، احادیث نبوی و مندرجات کتب سیره نبوی استوار است.
تأثیر باطنی همین منابع و ریشههای عالی، عامل نیرومندی است که در اخلاق مسلمانان و زندگی عملی آنان بهطور بسیار چشمگیر و سازنده به مشاهده میرسند و نسبت به کتب استدلالی و دقیق علم اخلاق که بر پایهی اخلاق افلاطونی و ارسطویی و حکمت مشایی قرار دارد، بزرگتر و مشهودتراست.
در نظام اخلاقی اسلام، انواع مختلف افعال انسان، مانند افعال خاص هر فرد، اعمال فرد در ارتباط با خانواده و درارتباط با جامعهی انسانی و عملکردهای انسان در ارتباط به خداوند متعال، ارجگزاری میشوند و در همهی این موارد، برخی افعال دارای ارزش مثبت و بعضی حاوی ارزش منفی هستند.
از جانب دیگر، خواست فرد یا جامعه ذاتاً بنا برعوامل گوناگون، قابل تغییر است و جوامع مختلف ممکن است در ارزشمند بودن یا نبودن کارهای مختلف به گونهیی اختلاف نظر و سلیقه داشته باشند که هماهنگ کردن آنها امکانپذیرنباشد.
نیز ممکن است فردی اندوختن ضروت را از هر راهی که مقدور است، حلال یا حرام، لذیذتر یا موجب سود و منفعت بیشتر بداند و دیگری جاه و مقام را و شخصی از کمک به محرومان لذت بیشتری ببرد و در مقابل، فرد دیگری از تجاوز به حقوق دیگران، رشوتستانی و آدمکشی باکی نداشته باشد.
ولی در هر حال، برای اعمال و کردار انسان مسلمان در نظام اخلاقی اسلام، معیارهای بسیار روشن و مشخصی وجود دارند که پرداختن به آنها سعادت دنیا و آخرت را نوید میدهند و انسان را به سوی تکامل معنوی راهنمایی میکنند.
دین مبارک اسلام با خواندن آغاز شده که مستلزم بیان است. آزادی، با تمام ابعاد مثبت آن، یک ودیعهی خداوندی است که به نوع بشر ارزانی فرموده تا انسانها بتوانند در رفاه و آسایش فکری و جسمی زیست کنند و از هرگونه استبداد و اختناق در امان باشند. آزادی در هر فرهنگ و هر جامعه به نحوی از انحا، موافق با ارزش های برخاسته از آن جامعه و معیارهای مورد قبول آن جامعه و فرهنگ، تفسیر و تعمیل میشود.
در کشورهای غربی، آزادی به نحو افراطی آن حتا ارزشهای مثبت و باورهای عقیدتی مردم متدین را تحت شعاع قرار داده است. آزادیهای لجام گسیخته تا جایی مجاز اند که با آزادی دیگران در تناقض واقع نشوند. اما این اصل قانونی در نشراترسانههای تصویری، مجلات حاوی مطالب جنسی و مستهجن، نمایشنامههای مسایل جنسی مراعات نمیشود و آزادیهای فکری، اخلاقی و عقیدتی عدهیی را مورد تخطی قرار میدهد.
در غرب آزادی رسانهها مخصوصاً تلویزیون ـ که صدها شبکه برای کسب نفع مادی و ترویج فرهنگ غربی و دموکراسی غربی بیستوچهار ساعت ملیونها انسان منزوی و سرگشته را سرگرم نگه میدارد ـ همجنسگرایی، بیبندوباری، بیحیایی، اعتیاد به شراب، فردگرایی و صدها مرض اجتماعی را تبلیغ میکند و شیرازهی خانوادگی و حیات اجتماعی را ویران کرده است.
بنا بر نفوذ روزافزون رسانههای تصویری در جوامع غربی، میزان انواع جرایم، فساد اخلاقی و بیبندوباری به پیمانهیی صعود کرده است که 75درصد ازدواجها به طلاق منجر میشود و شمار اطفال بدون پدر رو به افزایش است. ده نوع امراض جنسی از جمله ایدز بلای مدهش و هلاکتبار دیگری است
که آزادی جنسی و همجنسبازی برای کشورهای غربی به ارمغان آورده است و این مسایل همه روزه روی پردههای تلویزیون برای اطفال و جوانان به نمایش گذاشته میشود.
منبع : سایت ماندگار
|