|
در رثاي سپهسالار قهرمان شهيد احمد شاه مسعود
عبدالاحد تارشي
خاك ما مي سزد امروز كه خون گريه كند
به سرود غم وآهنـگ جـنون گريـه کـند
سـنگ اگـر گريه نمي کرد زغـم تاديـروز
سـزد امروز شود آب وکنون گــريه کـند
رايت حـــريت ومـردي و آزادي وحـق
سـرکـهسـار وفا گشتـه نگـون گريه کند
گـرچه کس نيست که نگريسته از درد وطن
وقـت آنست زهـر وقت فـزون گريه کـند
چون زطاقت بود اين مـاتم جانسوز بـرون
دل بـي طـاقت از اندازه برون گـريه کند
کـهساري که به مردانگي اش مـي نـاز يـد
خستـه وغمـزده وزاروزبون گـريـه کنـد
در دل سنــگــر خـونين دفـاع ازميـهن
سپه ولشکر و سـربازوقشـون گـريـه کنـد
آتش افـتاده درآن خانه کـزآن من وتوست
اهـل آن خـانه چه بيرون چه درون گريه کند
هـمه تاريـخ وطن گشته تـوگويـي خونـبار
شـهداي هـمه اعـصاروقـرون گـريه کـند
خصـم وي بـردل تاريـخ وطن خنجـر زد
تيـغ بـر سيـنهي اين مـلت جـنگـاور زد
پاسبـان وطناي عـاشـق کشـور مسعـود
سـر و سـردار سپـه سـرور سنـگر مسعـود
وطـن سوختـه و زخمـي وآغشـته به خون
گـريـد ازدرد فـراق تو چـو مـادرمسـعود
اي بـلـنداي شـجاعت چـو غـرور کـهسار
اي بـه تنـهاي خـود قـوت لشـکر مسـعود
آرزوي همــه مـاتـمـزدگـــان ميهـن
آبـروي همــه مـر دان دلاور مســعود
سينـهي ملت تـو گشـت از يـن داغ کبـاب
قلـب يـاران تـو گـرديـد چـو مجمر مسعود
خـم نـکردي سـر تسـليم بـه دشمن هـرگـز
تـانـهادي بـه ره ديـن و وطـن سـر مسـعود
شيـر آن بـيشه کـه پـرورد در آغـوش تـو را
نکنـد مـرگ غـم انـگيـز تـو باور مسعـود
آن عقـابـي کـه بـود حـافـظ کهسـار بلـند
نبـرد ظـن کـه شکستنـد تـو را پـر مسعـود
رود بـاري کـه تو را يـورش طوفان آمـوخت
شـد ز آرامـش تـو خستـه و مضـطر مسعـود
وقـت آن بـود کـه از خـاک بـرون انـدازي
بستــر دشـمن مـکـار ستـمگـر مسـعود
نـه کـه خـاک سيـهت بستر و بـاليـن گــردد
قهـرمان قـامت تـو سـوزد و خـونيـن گـردد
اي سيه کار ترين دشمن ما پاکستان
دشمن بي خرد دين خدا پاکستان
از تو شد خون شهيدان ره حق برباد
از تو بر ملت ما رفت جفا پاکستان
سوختي کشور مارا به شرار نيرنگ
ساختي معرکهي غدر به پا پاکستان
کشور ما سپر خطهي ناپاک تو بود
ورنه مي گشت وجود تو فنا پاکستان
سر به کف کرد دفاع از تو دليران وطن
بنگر تا توچه داديش جزا پاکستان
خنجر از پشت زدي بر جگر شير دلان
به خيانت به جنايت به دغا پاکستان
حرف اسلام به لب، فتنهي شيطان در دل
اين چنين است ره و رسم ترا پاکستان
کشتن مردم ما سوختن خانهي ما
هست در مذهب و دين تو روا پاکستان
مشکل اين است که کوروکروناخواني تو
ورنه تاريخ زند حرف رسا پاکستان
کشور ما نکشد بار غلامي بر دوش
شود اين شير زهر دام رها پاکستان
گربه پندار تو مسعود شد از راهت دور
اين گمانت به يقين است خطا پاکستان
تا درين خاک اجيري زتو موجود بود
هر مجاهد به سر راه تو مسعود بود
|