|
فضای مرگبار
از جريده بشارت
تیره شد شهر هریوا ، از فضای مرگباری
گر بگوئی مرگ بارد ، ز آسمان گویم که آری
ز آتش بمباردمانها ، شعله ها بر آسمانها
گشت چون آتش فشانها ، هر طرف شهر و دیاری
گشت غرق خون و آهن ، پیر مرد و کودک و زن
سر کشد از کوی و برزن ، موشکی چون اژدهاری
شعله بمبارد و هاوان ، شهر و دِه را کرده ویران
گشت یکسر کاخ و بستان ، توده خاکی خار زاری
تانک زنجیری به غارت ، کرد ویران صد عمارت
زین همه کین و خسارت ، نیست مصئون کشت و کاری
پرچمِ بی دین و ایمان ، گشت هم پیمان شیطان
مملکت گردیده ویران ، از گروه نابکاری
ارتش سرخ ستمگر ، بسته در هرگوشه سنگر
دشت و صحرا را سراسر ، کرده از خون لاله زاری
صد هزاران کشته بینی ، کشته ها را پشته بینی
صد بخون آغشته بینی ، نوجوان گلعذاری
هست افغان مسلمان ، با تفنگ خود به میدان
کرد از رگبار بی جان ، خصم را در هر دیاری
حق شود پیروز آخر بر سپاه روس کافر
نعره الله اکبر، شد بلند از هر کناری
اقتدار روس کم کم ، میشود نابود و برهم
این طلسم شوم محکم ، خورد گردد چون غباری
باند پرچم خسته گردد ، دست و پا بشکسته گردد
قوم افغان بسته گردد ، خون نماید شاهکاری
شوروی گردد فراری ، از وطن با ننگ و خواری
حق دهد از لطف و یاری ، مسلمین را اقتداری
مسلمین آزاد گردند ، خرم و دلشاد گردند
باز ز نو آباد گردند ، چون فضای نو بهاری
شوروی نابود و رسوا ، میشود آخر بدنیا
هست حل این معما ، مسلمین را افتخاری
|