(سايت سرنوشت)
بمناسبت حلول ماه مبارک رمضان
عبدالاحدتارشی
رمضان ماه خداست
***
لحظه ها می آيند
لحظه هايی که به تن
روح پاکيزه ترين نوع طهارت دارند
عطر خوشبوی ترين نوع نماز
وقداست دارند
***
لحظه ها می آيند
لحظه هايی که به تاريک ترين شب حتی
ميتوان..
خون تابنده ء خورشيد به رگهاشان ديد
صد سحر نور به سيماشان ديد
***
لحظه ها می آيند
صد فلک نور الهی بر دوش
وزمان با همهء ثروت خويش از انوار
به گدايی به در نيمه شب روشن شان می ايستد
تايکی جلوه يکی بارقه يک تابش ازان گيرد وام
***
لحظه ها می آيند
وبه سرسبز ترين باغ دعا همچو نسيم
تن خود می سايند
وزشاداب ترين گلشن ايمان وخلوص
دامن خويش پر از لاله وگل می سازند
وزسيراب ترين چشمه ء اشک
جانفزاينده ترين آب بقا می نوشند
***
لحظه ها می آيند
کوله باری بردوش
که بود نام شريفش رمضان
کوله باری زتقدس زتبرک زشکوه
وازان سوی زمان
وازان سوی مکان
زحضور رحمان
***
رمضان می آيد
دست بردست ملايک به زمين می گردد
و در خانهء هر عاشق دل سوخته را می کوبد
تاشود مهمانش..
به سرشکش.. به دعايش..
به جگرسوز ترين نالهء يارب هايش
***
رمضان می آيد
وبهشت..
بهترين رويش خود را به چمنزار سحرهای سفيدش بيند
ورضای رحمان..
زين چمنزار گل خوب ترين نوع عبادت چيند
***
رمضان می آيد
تشنگی های ترا ايمانت
بهر سيراب شدن می نوشد
برف انبوه گناهانت را
آتش عشق تو تا آب شدن می نوشد
***
رمضان می آيد
برسر سفرهء جوع تو ثواب
می شود مهمانت
تا تناول کند از نعمت رنگين قبول
که بود برخوانت
***
رمضان ماه خداست
که زدروازهء هرثانيه اش
می توان داخل دربار بزرگش گرديد
ودوصد باغ گل سجدهء آميخته با شبنم اشک
هديهء بندگی خويش به دربارش برد
وز گلستان حضورش چمنی از گل رحمت را چيد
و..
ميتوان..
به بهارينه ترين دشت قبول
تخم پربارترين توبه نهادن درخاک
وبهشتی چيدن
به شکوه افلاک
***
رمضان دريائيست
همه طوفان همه موج
وبود بستر آن
نه حضيض پستی
که بلندای عروج
که سرافراز ترين قلهء اوج
ودرآن رحمت ايزد جاريست
جان فزاينده تر از آب حيات
موج خيزنده تر از بحر فلک
وتو اين رود خروشندهء طوفانی را
می توانی به دل قطرهء اشکی ريزی
وبگويی که توان بحر خروشانی را
در دل کوزهء تنگی جا داد
وچنين اسلحهء آبی را
می توان برد بکار
در هجومی به سپاه آتش
در خطرناک ترين معرکه در روز شمار
وتوان شد غالب
به قشون آتش
که بود سخت قوی وسرکش
مگر اورا نبود طاقت رويارويی
با سرشکی خونين
که به شام رمضان
می فتد از مژهء سوخته جانی به زمين
مگر اورا نبود طاقت رويارويی
با دعايی که به عطر سحر ماه صيام آميزد
وزدل غمزده يی در دل شب برخيزد
***
گر به باغ شب قدر
گل خوشبوی عبادت کاری
تا سحر خواهی ديد
با نگاه دل خويش
که ملايک زحضور رحمان
به تماشای چمنزار تو خواهند آمد
نوريان فلکی بهر خريداری نور
بيگمان جانب بازار تو خواهند آمد
***
اندرين ماه عظيم
آسمان ها همه را
کهکشان ها همه را
سينهء سوختهء سوخته جان ها همه را
ذوب در کورهء عشق ازلی بنمودند
تا بسازند ازآن
نردبانی از نور
ونهندش زدل عاشق خاک
تا به آن سوی جهان خلقت
تا به آن سوی ديار افلاک
که قدم رنجه نمايد به زمين حضرت قرآن کريم
زگلستان ازل وزچمن عرش خداوند رحيم
***
در سحر های سفيد رمضان
گر دلت شبنم اشکی گردد
وبريزد به گل صفحهء قرآن بزرگ
يورش رويش انواع بهاران عبير افشان را
دشت پائيزی جان تو عيان خواهد ديد
پيکر توبهء خود شسته به درياچهء عطر رمضان خواهد ديد
مغفرت را زپی شاهد اخلاص تو چون عاشق دل سوخته يی
جانب خانهء قلب تو روان خواهد ديد
***
رمضان ماه خداست
رمضان را درياب
رمضان را درياب
|